خرید بک لینک
تو نیستی و من تنهایم… تو نیستی ومن این را مؤمنم. تو نیستی و این تلخ ترین مستند زندگی من است. اما آموخته ام که چگونه پیدایت کنم آموخته ام وقتی باران می بارد دستانت را از عطر خاک باران خورده بگیرم بکشم درون این اتاق پشت این میز لعنتی تا نوشته هایم را بخوانی بعد تو لبخند بزنی و بپرسی اینها همه اش برا

برچسب: نویسنده: یگانه رنجبر تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 3:04

متن وصيت ثريا اسفندياري همسر محمدرضا شاه كه به علت باردار نشدن مجبور به جدايي از شاه شد :بعد از مرگم تمام ثروتم را به گربه هاي پاريسي مي بخشم ! مي دانم مردم ايران در فقر و بد بختي هستند ولي راضي نيستم يك ريال از اين پول كه حق خودشان هم هست به آنها برسد ! چون چشم و رو ندارند . چشم و روي گربه ها از اي

برچسب: نویسنده: یگانه رنجبر تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 3:04


خوشبختی ما در سه جمله است:
تجربه از دیروز
استفاده از امروز
امید به فردا
ولی ما با سه جمله دیگر
زندگی مان را تباه می کنیم:
حسرت دیروز
اتلاف امروز
ترس از فردا

برچسب: نویسنده: یگانه رنجبر تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 3:04

لذت بردن را یادمان ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ !از گرما می نالیم. از سرما فرار می کنیم.در جمع، از شلوغی کلافه می شویم و در خلوت، از تنهایی بغض می کنیم.تمام هفته منتظر رسیدن روز تعطیل هستیم و آخر هفته هم بی حوصلگی تقصير غروب جمعه است و بس!ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﺎﻥ ﺭﺍﺗﺸﮑﯿﻞ ﻣﯿﺪﻫﻨ

برچسب: نویسنده: یگانه رنجبر تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 3:04

میلیون ها نفر در آرزوی جاودانگي به سر می برند در حالی که نمی دانند با بعدازظهر بارانی یک روز تعطیل خود چه کنند.

سوزان ارتز


برچسبها: جاودانگی

برچسب: نویسنده: یگانه رنجبر تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 3:04

استادی با شاگردش از باغى ميگذشت ... چشمشان به يک کفش کهنه افتاد.شاگرد گفت گمان ميکنم اين کفشهاي کارگرى است که در اين باغ کار ميکند . بيا با پنهان کردن کفشها عکس العمل کارگر را ببينيم و بعد کفشها را پس بدهيم و کمى شاد شويم ...!استاد گفت چرا براى خنده خود او را ناراحت کنيم؛ بيا کارى که ميگويم انجام بد

برچسب: نویسنده: یگانه رنجبر تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 3:04

بارالها…

از ڪوي تو بيرون نشود
پاي خيالم
نڪند فرق به حالم ....
چه براني،
چه بخواني…
چه به اوجم برساني
چه به خاڪم بڪشاني…
نه من آنم ڪه برنجم
نه تو آني ڪه براني..
نه من آنم ڪه ز فيض نگهت چشم بپوشم
نه تو آني ڪه گدا را ننوازي به نگاهي
در اگر باز نگردد…
نروم باز به جايي
پشت ديوار نشينم چو گدا بر سر راهي
ڪس به غير از تو نخواهم
چه بخواهي چه نخواهي
باز ڪن در ڪه جز اين خانه مرا نيست پناهي...

برچسب: نویسنده: یگانه رنجبر تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 3:04

صفحه بندی